سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

305

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

روايت كرده فرمود : نابينايى از حضرت فاطمه عليها السّلام اجازه ورود گرفت حضرت فاطمه براي أو پرده اى آويخت . رسول خدا فرمود : چرا برايش پرده آويختى ؟ وحال آنكه أو ترا نمىبيند ! عرض كرد : اگر أو مرا نمىبيند من أو را مىبينم وأو بوى بدن من را احساس مىكند . رسول خدا فرمود : گواهى مىدهم كه فاطمه پارهء تن من است . به همين اسناد آمده كه رسول خدا از يارانش پرسيد خانم چه موقعى به خدايش نزديكتر است ؟ ندانستند چه جوابي بگويند وقتي حضرت فاطمه اين سخن را شنيد فرمود : آن موقع به خدايش نزديكتر است كه در درون خانه اش بنشيند . رسول خدا فرمود : كه فاطمه پارهء تن من است . 6 - امالى صدوق : ابن أبي نعيم گفت : در حضور ابن عمرو كه يكى از دانشمندان بود نشسته بودم مردى از أو در باره خون مگس پرسيد ، فرمود : أهل كجا هستى ؟ جواب داد : أهل عراق هستم ، ابن عمرو گفت : به اين مرد نگاه كنيد از من از خون مگس مىپرسد در صورتي كه فرزند رسول خدا را به شهادت رسانده‌اند وحال آنكه از رسول خدا صلَّى الله عليه وآله شنيدم مىفرمود : كه آن دو گلهاى دنياي من هستند يعنى حضرت حسن وحسين . 7 - أحمد بن حنبل در مسند : أبو هريره گفت : رسول خدا حسن وحسين را مىبوسيد عيينة ودر روايتي اقرع بن حابس گفت : من ده فرزند دارم وهرگز هيچ كدام از ايشان را نبوسيده‌ام ، حضرت فرمود : هر كس رحم نكند به أو رحم نمىشود ، ودر روايت حفص الفراء آمده كه رسول خدا به خشم درآمد تا جايى كه رنگش به چشم زد وبه آن مرد گفت : اگر خدا رحمت ومحبت را از دل تو بيرون كشيده من برايت چه مىتوانم انجام بدهم ، هر كس به صغير ما رحم نكند وبزرگترمان را گرامى نشمارد از ما نيست . 8 - مناقب : مردى به دروغ ادعاء كرد كه حسن بن علي هزار دينار به وى بدهكار است در صورتي كه حضرت به أو بدهكار نبود ، عاقبت كار به مراجعه به شريح [ قاضى ] كشيد شريح به امام حسن عليه السّلام عرض كرد : آيا سوگند مىخورى كه به اين مرد بدهكار نيستى فرمود : اگر مدعى من سوگند ياد كند ، من هزار دينار را به وى عطا مىكنم شريح به آن مرد گفت : بگو ، به خدا سوگند كه خدايى جز وى نيست عالم غيب وشهادت است ، امام حسن گفت : نمىخواهم چنين بگويد ولى چنين بگو : به خدا سوگند كه تو بر من اين را بدهكار هستى وهزار دينار را بگير آن مرد چنين گفت : دينارها را گرفت ووقتي بلند شد به زمين افتاد ومرد ، از امام حسن عليه السّلام از اين موضوع سؤال شد فرمود : ترسيدم كه اگر سخن از وحدانيت خدا بگويد به بركت توحيد آمرزيده شود واز مجازات سوگند در أمان بماند .